مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
امشب از آسـمـان چـشمانت دستهدسته سـتـاره میچـیـنم در غــزلگــریــۀ زلالـت آه سـرخی چـارپـاره مـیبـیـنم زخــمهــای دل غـریـبـت را مــرهــم و الــتــیـــام آوردم بـاز از مـحـضـر رسـولالله بـه حـضـورت سـلام آوردم در شب تـار تـیـرهفـهـمیها روشـنـی را دوبـاره آوردی آسمان را کسی نـمیفـهـمـید تا که با خود سـتاره آوردی وارثِ آبـــروی ســــجــــاده بـنـدگی را تو یـادمـان دادی دل مـا شد اسـیـر چـشمـانت دلـمـان را بـه آسـمـان دادی آیــه آیــه پــیــام عـــاشــورا در احادیث روشنت گل کرد امــتــداد قــیــام عـــاشـــورا در تب اشک و شیونت گل کرد دم به دم در فرات چشمانت مـاتـم کــربــلا مـجـسـّم بـود چشم تو لحـظـهای نمیآسود هـمۀ عـمـر تـو مـحـرّم بـود دمبهدم ابری است و بارانی از غـم تو هـوای چـشـمـانـم چلچراغی ز گریه روشن کرد مـاتـمت در مـنـای چـشمانـم آه آتــشــفـشـان چـشـمــانـت دیر سالیست بیگدازه نبود همۀ عمر خون دل خوردی داغهـای دل تـو تـازه نـبـود دیده بودی سه روز در گودال پـیـکـر آسـمـان رهـا مـانـده سـر سـالار قـافـلـه بر نی... کـاروان بیامـان رهـا مانده دل تو روی نیزهها میرفت دستهایت اسیر سلـسله بود قاتلت زهـر کینهها؟ هرگز! قـاتلت خـندههای حرمله بود |